تبلیغات
برترین بازی های دنیا - The Last of Us

بین مطالب وب سایت جستجو کنید

همه با هم به سوی بازی های آینده

     
احمدرضا مستاجران
02:25 ب.ظ
دوشنبه 27 خرداد 1392

سال هاست که ساخت فیلم هایی با سوژه های جدال آخر الزمانی و نمایش تبعات زندگی در این دوران و یا دوران پس از آن، مورد توجه کارگردانان سینما و به تازگی بازی های کامپیوتری قرار گرفته و مخاطبان زیادی را جذب خود نموده است. فیلم هایی چون The Road ،Book of Eli و سریال Jericho نمونه های موفقی از این ژانر هستند. در دیدگاه عامه، زمانی که سخن از آخر الزمان به میان می آید، اینگونه احساس می شود که مقصود "پایان عمر دنیا" است، اما واقعیت این است که در 99 درصد فیلم ها و بازی ها، با نگاه آخر الزمانی، به هیچ وجه چنین مفهومی مقصود نیست، بلکه هدف گونه ای از روایت داستانی است که به نوعی یک "فصل پایانی" را برای مخاطب خود به تصویر می کشد.

به این معنا که منظور اصلی سازندگان، به تصویر کشیدن "فصل نتیجه گیری عالم" و یا به عبارت دیگر، فصلی است که در آن تکلیف دنیا در یک جمع بندی نهایی مشخص می شود. گاهی اوقات از نظر زمانی، این فصل می تواند چندین هزار سال به طول انجامد. به همین دلیل است که در اینگونه فیلم ها و بازی ها موضوع پایان دنیا و نابودی کامل آن روایت نمی شود. اما "فصل پایانی عالم" به چه معنا است؟ فصل پایانی عالم، در بر گیرنده برهه ای از حیات عالم است که در طول آن، جهان مسیری را پیموده و فراز و فرودهایی را پشت سر گذاشته و حالا به فصل نتیجه گیری رسیده است. می توان سوژه های آخر الزمانی موجود در فیلم ها و بازی ها را از 5 منظر کلی و یک منظر فرعی بررسی کرد:

1 - فیلم ها و بازی های آخر الزمانی از منظر طبیعی (Natural Apocalypse) که در آن ها نسبت انسان و طبیعت با یکدیگر، شرایط آخر الزمانی را پدید می آورد.

2 - فیلم ها و بازی های آخر الزمانی از منظر تکنولوژیک (Technological Apocalypse)، که در آن ها نسبت انسان و تکنولوژی با یکدیگر، شرایط آخر الزمانی را پدید می آورد.

3 - فیلم ها و بازی های آخر الزمانی از منظر علمی-تخیلی (Scientific Apocalypse) که در آن ها نسبت انسان و موجودات خیالی (فضایی، هیولاها و...) با یکدیگر، شرایط آخر الزمانی را پدید می آورد.

4 - فیلم ها و بازی های آخر الزمانی از منظر اسطوره ای (Mythological Apocalypse) که در آن ها نسبت انسان و موجودات اسطوره ای با یکدیگر، شرایط آخر الزمانی را پدید می آورد.

5 - فیلم ها و بازی های آخر الزمانی از منظر دینی (Religious Apocalypse) که در آن ها نسبت انسان و دین با یکدیگر، شرایط آخر الزمانی را پدید می آورد.

6 - فیلم ها و بازی های آخر الزمانی از منظر فلسفی (Philosophy Apocalypse) که در آن ها نسبت انسان و فلسفه با یکدیگر، شرایط آخر الزمانی را پدید می آورد. (این مورد در بازی ها بسیار نادر است.)

در بازی های کامپیوتری با سوژه های آخر الزمان طبیعی، شرایط طبیعت برای بشر به گونه ای رقم می خورد که مجبور به مواجهه با پدیده آخر الزمان یا "فصل فرجام آخر" می شود. در این نوع خاص از بازی ها، انسان به دلیل اجحاف و ظلمی که در حق محیط زیست انجام می دهد، توازن طبیعی عالم را بر هم می زند و به دلیل همین اختلال توازن است که طبیعت هم علیه انسان عکس العمل نشان می دهد یا در موارد دیگر یک سهل انگاری و اتفاق نادر موجب بروز چنین وضعیتی می شود. باور غالب حاکم بر این نوع داستان ها این است که کارمای رفتار بشر به خود او بازمی گردد و ظلم او در قبال طبیعت، سرانجام دامنگیرش می شود و از همین رو انسان باید شاهد یک آخر الزمان طبیعی باشد.

بشری که اتمسفر را نابود می کند، کمربند سبز کره زمین را تخریب و آب ها را آلوده می کند و در یک کلام، بشری که در حق طبیعت ظلم می کند حالا باید به سزای ظلم خود نسبت به طبیعت برسد. معمولاً در چنین داستان هایی، مقصر اصلی خود بشر معرفی می شود و در طرف دیگر، همواره گروهی از کارشناسان، متخصصان و دانشمندان وجود دارند که در مورد عواقب اینگونه برخوردها هشدار می دهند. ولی از آنجا که اکثر انسان ها به این نوع هشدارها بی توجه هستند، نهایتاً شرایط آخر الزمانی بروز می کند و انسان مجبور می شود تا با یک پدیده عظیم طبیعی مواجهه نماید.

در اکثر بازی های آخر الزمانی یک اصل کلی و مهم وجود دارد: برای رویارویی با یک پدیده آخر الزمانی همیشه به یک منجی نیاز است. یعنی بشر برای گذر سلامت از این شرایط، نیاز به انسان هایی دارد که بتوانند به عنوان بلد راه، به او کمک کرده و او را از این گذرگاه عبور دهند. بسیار مهم است که بدانیم منجی در هر یک از این گروه های پنجگانه آخر الزمانی چه ویژگی ها و صفاتی دارد. مثلاً در اکثر بازی های آخر الزمان طبیعی، منجی از جنس کارشناسان طبیعت است. فردی که بیش از دیگران در این باب مطالعه کرده و از همین منظر هم به انسان ها هشدار می دهد و همه برای رهایی از این وضع، دست به دامن همین کارشناس می شوند.

به طور کلی وظیفه این افراد، جبران فرصت های از دست رفته بشر به کمک دانش خود و یافتن راه گریز از این مشکل است. در نگاه سکولار حاکم بر اکثر تولیدات غرب، این افراد به عنوان پیامبران و منجیان آخر الزمانی معرفی می شوند. نمونه ای از این بازی ها، عناوینی چون: Lost Planet ،RAGE ،MTRO 2033 و... هستند. در این نوع بازی ها، همواره انسان های جسوری نیز وجود دارند که مکمل دانش کارشناسان هستند و در یک همکاری تلفیقی که میان آن ها صورت می گیرد، شرایط مدیریت شده و طبیعت به نقطه تعادل خود باز می گردد. بازی The last of Us هم از این قائده کلی پیروی می کند و داستان آن روایتگر ماجرایی پساآخرالزمانی است! در نگاه اول، داستان بسیار کلیشه ای و تکراری به نظر می رسد، اما نوع نگاه استادانه کارگردان به شیوه خلاقانه روایت آن، توانسته داستان را از کلیشه ای بودن نجات دهد.

داستان (Spoil Warning)

بازی با روایت بخشی حساس و سرنوشت ساز از زندگی فردی به نام جوئل (Joel) آغاز می شود. لحظه ای که او باید از تنها فرد با ارزش زندگیش سارا (Sarah)، در مقابل خطرات مختلف محافظت نماید. بازی همانند همه فیلم ها و بازی های این ژانر، در ابتدا با یک اتفاق پیش بینی نشده آغاز می شود. درست در شب تولد جوئل، خبر انتشار هاگ های نوعی قارچ انگلی با نام علمی Cordyceps یا سرچماقی ها در شهر پیتزبورگ، واقع در ایالت پنسیلوانیای آمریکا به سرعت منتشر می شود و تعداد زیادی از مردم به این هاگ ها آلوده می شوند. طبق اظهارات نیل دراکمن (Neil Druckmann) نویسنده و کارگردان بازی، ایده اصلی این بخش از داستان پس از تماشای برنامه مستند Planet Earth در شبکه BBC در ذهن او شکل گرفته و مبنای اصلی چالش داستان TLoU را تشکیل داده است.

مبتلایان به این هاگ ها، خیلی سریع به میزبانی برای رشد و تکثیر آن ها تبدیل شده و تنها ظرف چند روز، از حالت انسانی خود تغییر ماهیت داده و به موجوداتی نیمه انسان-نیمه گیاه تبدیل می شوند. البته میزان هاگ های موجود در بدن میزبان و مدت زمان آلودگی به آن، در شکل گیری نوع میزبانان (بیماران مبتلا به آن ها) هم تأثیر مستقیم دارند و موجوداتی با طبقه بندی عنوانی Clicker و Runner را به وجود می آورند. Clickerها هاگ زیادی دریافت کرده اند و به طور کامل تغییر ماهیت داده اند. آن ها فاقد چشم هستند و به صدا حساسیت بالایی دارند.

این موجودات از خود صدایی شبیه به کلیک ماوس تولید می کنند. اما Runnerها درصد هاگ کمتری دریافت نموده اند و بیماری آن ها در مراحل آغازین است. آن ها هنوز ماهیت انسانی خود را حفظ نموده اند و شباهت زیادی به زامبی ها دارند. در مدت کوتاهی، بیماری سراسر شهر پیتزبورگ را فرا می گیرد و خیلی زود نیروهای امنیتی شهر به حالت آماده باش درآمده و کار پاکسازی آغاز می شود. اما بیماری چنان به سرعت در حال گسترش است که موقعیت از کنترل نیروهای امنیتی خارج شده و طبق دستور مقامات بالا، برای جلوگیری از هرگونه خطا، دستور قتل عام مردم (حتی آن هایی که مشکوک به بیماری هستند!!) صادر می شود.

این بحران خیلی سریع به سراغ جوئل و دختر خردسالش در تگزاس هم می آید و آن ها را درگیر می کند. عده ای از افراد آلوده به منزل جوئل حمله ور می شوند و او مجبور می شود تا برای دفاع، به همراه سارا منزلش را ترک نماید. او برای فرار از دست افراد آلوده به سمت جاده اصلی می رود، اما در آنجا با فردی از نیروهای امنیتی مواجه می شود و اولین شوک بزرگ داستان به بازیکن وارد می شود. فرد نظامی از مقامات بالا در مورد جوئل و دخترش کسب تکلیف می کند و آن ها به دلیل مشکوک بودن موقعیت، دستور قتل هر دو را صادر می کنند. جوئل با تمام قوا سعی می کند از سارا در مقابل این تهدید محافظت کند، اما پیش از اینکه بتواند اقدام موثری انجام دهد، گلوله ای به سارا برخورد کرده و موجب مرگ او می شود.

با چنین مقدمه دردناکی، داستان بازی به 20 سال پس از این واقعه کات می خورد. بیماری در ابعاد وسیعی گسترش پیدا کرده و اکثر شهرهای ایالات متحده را درگیر خود کرده است. قوانین پادگانی بر شهرها حاکم شده و همه مردم درون کلونی های تحت محافظت شدید زندگی می کنند و هیچکس حق ترک آنجا را ندارد. پلیس در بیرون کلونی، با مردم به سختی برخورد می کند و همه افراد مشکوک را بلافاصله از پا درمی آورد. در چنین شرایطی جوئل توانسته به زندگی مخفی خود در خارج از این کلونی ها ادامه دهد و برای امرار معاش، به قاچاق انسان، اسلحه و انتقال آن ها به خارج از کلونی ها مشغول است.

البته او در این کار تنها نیست و زن جوانی به نام تس (Tess) نیز با او همکاری می کند. بر خلاف تصویر اولیه ای که از جوئل ارائه شد، به علت شرایط حاکم، حالا او به فردی خشن و بی رحم تبدیل شده و کشتن برایش امری عادی و حتی روزمره است. در یکی از این کارها، جوئل و تس مأموریت پیدا می کنند تا دختری 14 ساله به نام الی (Ellie) را از منطقه قرنطینه خارج کرده و او را به گروهی شبهه نظامی (چیزی شبیه به گروه های مقاومت زمان جنگ جهانی) با عنوان Fireflies تحویل دهند. در ابتدا، جوئل با این کار مخالفت می کند و معتقد است که جابجا کردن یک بچه می تواند ریسک بزرگی داشته باشد و آن ها را به دردسر بیندازد، اما با اصرار تس مأموریت را می پذیرد و سفر آن ها آغاز می شود.

آن ها موفق می شوند تا بخشی از راه را به سلامت طی کنند، اما در ادامه مسیر، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده و از لحاظ آلودگی مورد بررسی قرار می گیرند. در اینجاست که نکته کلیدی داستان مشخص می شود. الی به ویروس مبتلا شده، اما با وجود گذشت چند هفته از آلودگی، هیچگونه علائم بیماری و تغییر ماهیت در او دیده نمی شود! و این همان دلیلی است که گروه Fireflies به الی نیاز دارند تا از طریق او واکسن درمان بیماری را بدست آورند. آن ها موفق می شوند به سلامت از دست مأموران امنیتی فرار کنند و از اینجای داستان به بعد سفر پر مشقت و طولانی گروه آغاز می شود. در طول ماجرا افرادی زیادی مانند تس، سم (Sam) و هنری (Henry) کشته می شوند.

اشخاصی چون بیل (Bill) و تامی (Tommy) به آن ها یاری می رسانند و مردان زیادی مثل دیوید (David) و همدستان غارتگر او در صدد کشتن آن ها برمی آیند. در این بین، خطرات طبیعی زیادی هم آن ها را تهدید می کنند. از خطر حمله مبتلایان به بیماری گرفته تا غرق شدن در آب، گرسنگی، یخ زدگی، زخم های عمیق و خطر عفونی شدن آن ها و... اما به هر حال جوئل و الی موفق می شوند راه خود را تا رسیدن به مقر Fireflies ادامه دهند. در طول این سفر، به مرور رابطه عاطفی زیبایی میان الی و جوئل شکل می گیرد، به گونه ای که الی، جوئل را به عنوان پدر از دست داده خود و جوئل، الی را به جای دخترش سارا می پذیرد.

همین رابطه است که در انتها داستان بازی را تحت شعاع قرار داده و از حالت کلیشه ای خارج می نماید. در فصل انتهایی بازی، زمانی که جوئل متوجه نیت اصلی گروه Fireflies می شود و پی می برد که جان الی برای آن ها هیچ ارزش و اهمیتی ندارد، در اقدامی جسورانه بدن بی هوش او را از مقر (اتاق عمل) خارج کرده و پس از کشتن مارلن (Marlene)، رهبر خودخواه گروه، به اتفاق به کمپ محل زندگی برادرش تامی بازمی گردند و داستان پایان می یابد. در نگارش این داستان، نکات بسیار مهمی رعایت شده که توجه به آن ها می تواند برای بازیسازان داخلی حکم کلاس درس را داشته باشد: نویسنده سعی نکرده تا از کلیشه های مرسوم بهره بگیرد و در نهایت کلاژی از کارهای موفق را خلق کند.

او به همه جوانب روحی شخصیت ها توجه کامل کرده است. آن ها ناراحت، خوشحال، عصبانی و حتی افسرده می شوند و جالب اینکه همه این حالات در روند گیم پلی بازی هم تأثیرگذار هستند. تا حد امکان سعی شده داستان بر اساس واقع گرایی موقعیتی نگاشته شود و از هرگونه تخیل افسار گسیخته و افراط و تفریط جلوگیری شده است. به منظور داشتن درک درست از شخصیت های اصلی و همذات پنداری با آن ها، نویسنده به شدت بر حالات درونی و خلقیات اشخاص تأکید داشته و مهم تر از همه اینکه این روند تا انتهای بازی ثابت نگهداشته می شود.

گرافیک

در مورد این بخش، صحبت چندانی نمی توان ارائه کرد و فقط می توان آن را شاهکاری بی بدیل دانست و تحسین کرد. بافت های به کار رفته فوق العاده هستند و ریزترین جزئیات در آن ها در نظر گرفته شده است. مدل ها (چه شخصیت های اصلی و چه فرعی و دشمنان) آنقدر خوب و با دقت کار شده اند که گهگاه تشخیص اینکه در حال تماشای Cut-Scene هستیم یا بازی وارد گیم پلی شده است، کار مشکلی به نظر می رسد! محیط های بازی هم بیشترین جزئیات را در خود جای داده اند و از نظر نورپردازی در اوج قرار دارند. ورود بافت گیاهی به درون بافت شهری و تلفیق این دو، چنان استادانه انجام شده که فقط می توان آن را تحسین کرد. ایجاد فضاهای مخروبه، توجه به مکان های بلازده و شبیه سازی دقیق آن ها بدون افراط و تفریط، از دیگر نکات مثبت گرافیکی بازی به شمار می روند و در نهایت توجه استادانه به شرایط جوی مختلف (چهار فصل) و تغییر دقیق و بجای محیط بر اساس نوع فصول هم در نوع خود، TLoU را به اثری ماندگار و به یاد ماندنی تبدیل کرده است.

موسیقی/صداگذاری

وقتی تیمی حرفه ای و آشنا به سینما، وظیفه کارگردانی بازی را عهده دار باشند، توقع این است که آهنگسازی بازی هم در همان قد و قواره ظاهر شود. به همین منظور، Naughty Dog برای موسیقی TLoU از گوستاوو سانتائولالا (Gustavo Santaolalla)، آهنگساز نام آشنای هالیوود بهره برده است. سانتائولالا کارنامه بسیار درخشانی در زمینه آهنگسازی دارد. ساخت موسیقی فیلم های بزرگی چون The insider ،21 Grams ،Babel و دریافت جوایز اسکار 2005 برای فیلم Brokeback Mountain و 2006 برای فیلم Babel، دریافت جایزه BAFTA 2004 برای فیلم The Motorcycle Diaries و 2006 برای فیلم Babel، دریافت جایزه Golden Globe 2005 برای فیلم Brokeback Mountain و جایزه Grammy 2004 برای آلبوم Cuatro Caminos و 2009 برای آلبوم La Vida... Es un Ratico از افتخارات این آهنگساز بزرگ به شمار می روند.

آهنگسازی بازی هم بسیار خوب و تأثیرگذار کار شده و موسیقی حالتی کاملاً داینامیک دارد و بنا به شرایط و موقیعیت های مختلف، ضرب آهنگ آن تغییر می کند. در یک کلام، می توان گفت که موسیقی بازی تا مدت ها ذهن شما را درگیر خود خواهد کرد و در یادها خواهد ماند. صداگذاری روی شخصیت ها هم عالی و دقیق انجام شده و صداها با چهره و شخصیت آن ها مطابقت کامل داشته و در انتقال احساس درونیشان بسیار موفق عمل کرده اند. صداپیشه جوئل، تروی بیکر (Troy Baker) معروف است که این روزها در آثار زیادی ایفای نقش می کند. اشلی جانسون (Ashley Johnson) هم بجای الی صحبت کرده که کارش واقعاً قابل تقدیر است.

گیم پلی

یکی از بهترین و کم نظیرترین تجربه های TLoU، بخش گیم پلی آن است. در این بازی محیط ها در تعامل کامل با شخصیت ها کار شده اند و می توان مهم ترین عنصر گیم پلی را خود محیط بازی دانست! استفاده از تمامی عناصر محیطی به عنوان پوشش، سلاح و ابزار، یکی از برگ های برنده TLoU به شمار می رود. شما در محیط همانقدر آزادی عمل دارید که در واقعیت (البته در شرایطی مشابه) خواهید داشت. مراحل به شکل ماهرانه ای ساخته شده اند و از چیدمان دقیقی برخوردارند. شما می توانید از ابزارهای گوناگون به شکل های مختلف استفاده کنید. سلاح های گرم و سرد کاربردی کاملاً واقعی و به دور از اغراق و بزرگنمایی دارند. دشمن ها، ابرهیولاهای نامیرا نیستند و گاهی با یک ضربه از پا درمی آیند. همین قاعده در مورد شخصیت های اصلی بازی هم وجود دارد.

جوئل یک ابرقهرمان نیست و کوچک ترین ضربه ها می توانند به او بیشترین آسیب ها را وارد نمایند. بخش ساخت و ساز و ارتقاء هم بسیار کارآمد طراحی شده و نقش مهمی را در جذابیت گیم پلی ایفا می کند. شما می توانید با توجه به تنوع بالای سلاح و مهمات، قابلیت های آن ها را به دلخواه ارتقاء داده و یا اقدام به تولید و ساخت بمب های دستی، ککتل مولوتو، کیت های سلامتی و یا تجهیز و ارتقای سلاح های سرد کنید. در TLoU همه نوع گیم پلی وجود دارد. از سوارکاری گرفته تا شنا، غواصی، شکار، مخفی-کاری، درگیری های تن به تن، درگیری با سلاح سرد و گرم، پلتفورمینگ، حل معما و... همین امر موجب می شود تا بازیکن کاملاً از این بابت اشباع شوند و خاطره ای به یادماندنی از آن در ذهن داشته باشد.

نتیجه گیری

به طور حتم باید TLoU را یکی از بهترین و بی نظیرترین بازی های ساخته شده تاریخ بازی های کامپیوتری و نسل هفتم دانست. بازی ای کم نظیر که خلاقیت و دقت نظر سازندگان آن باعث خواهد شد تا در آینده شاهد ساخت عناوین تقلیدی بر اساس آن باشیم. TLoU چیزی حدود 13 ساعت از وقت شما را به خود اختصاص می دهد که در مقایسه با همسبک های خود، بسیار موجز و کامل به حساب می آید. تجربه ناب این بازی فوق العاده را به همه عزیزان توصیه می کنم.



:: مرتبط با: اکشن , ماجراجویانه , همه , مدرن ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
feet problems شنبه 25 شهریور 1396 07:52 ب.ظ
Excellent blog right here! Also your website rather a lot up very fast!

What web host are you using? Can I am getting your
associate hyperlink on your host? I wish my web site loaded
up as fast as yours lol
http://pearlegrunder.jimdo.com/2015/06/27/hammertoe-repair-without-surgery چهارشنبه 18 مرداد 1396 02:57 ب.ظ
Hello, I desire to subscribe for this weblog to obtain latest updates, therefore where
can i do it please help out.
How do you get taller in a day? سه شنبه 17 مرداد 1396 06:18 ب.ظ
Great info. Lucky me I recently found your website by chance (stumbleupon).
I've book-marked it for later!
BHW دوشنبه 28 فروردین 1396 07:11 ب.ظ
Hey There. I found your blog using msn. This is a very well written article.

I will be sure to bookmark it and come back to read more of your useful information. Thanks for the post.
I will certainly comeback.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
به نظر شما بهترین شرکت بازی سازی کدام است








خوش اومدید. تو این وبلاگ اطلاعاتی راجع به بازی های آینده می تونین به دست بیارین در ضمن این سایت هر روز به روز میشه.امیدوارم اطلاعات خوبی به دست بیارین.

مدیر وب سایت : احمدرضا مستاجران
تمام حقوق این وب سایت متعلق به برترین بازی های دنیا می باشد   |   طراحی قالب : تم دیزاینر